نودژ امروز

نودژ عزاداری هاش فوق العاده زیبا و انچنان بود که از هر جایی برای انجام عزاداری به نودژ می امدند

تعزیه خوانی در منطقه تنها و تنها در نودژ برگزار میشد و این دلیلی بود برای ورود مردم شهرهای اطراف و کوچ عده ای زیاد از مردم دهکهان به نودژ مرکزی

این کوچ واقعا کوچ بود و مردم عاشق و مومن دهکهان پنج روز دوم ماه محرم را کاملا در نودژ مرکزی به سر میبردند (پشت نانوایی قدیم در نودژ مرکزی)

اگر هم کسی در نودژ دوست و اشنایی داشت که به قول خودشان ارباب بود و دیگه از نظر جا و مکان نگران نبودند

بعد از ظهرها و شب ها در تکیه ها و روزها مشغول کارگری در مزارع و دیگر جاهای نودژ میپرداختند سهم مردم دهکهان از مشارکت بسیار زیاد بود بطوریکه تا همین چند وقت ها هم از انها میگفتند و از شور و اشتیاق انها برای عزای اقا اباعبدا..(ع) میگفتند شب ها هم برای خواب جا و مکان ثابتی نداشتند انها این همه مشکل را به عشق اقا به جان میخریدند و دلشان خوش بود به عنایت اقا اباعبدالله(ع)، واقعا ان زمان چه خبر بود؟


بجز دهکهان عده زیادی از عشایر از منوجان گرفته تا جیرفت و سرحد و... که در فصل گرما در نودژ بودند در مراسم شرکت میکردند

به نودژ برای شرکت در مراسم عزاداری و تعزیه خوانی نودژ می امدند

تعزیه خوانی در محل منبر نودژ مرکزی برگزار میشد و همه و همه در ان شرکت داشتند و حضور مردم بود که اشک مردم را در می اورد

 انچنان که تصور میکردی که ان روز عاشورا و اینجا کربلا بود!

الان سالهاس که منبر تاریخی نودژ دیگر فراموش شده و تعزیه خوانی ها شده جایی برای.......

منبر نودژ مرکزی دل تنگ دلهای پاکیست که فقط به عشق حسین (ع)و ابالفضل(ع) می امدند و دعا میخواندند و عزا میگرفتند

یادش به خیر روز عاشورا در نودژ و جلوی منبر جای سوزن انداختن نبود همه بودند دلهای همه پاک پاک بود

خیلی ها برای گرفتن حاجت می امدند و میگرفتند

بی شک بیشترشان با دست پر بر میگشتند نمیدانم که که چه شد که اینچنین شد؟

منبر نودژ مرکزی دیگر سالهاست که خاموش است

ما بر سر اصیل ترین مراسم در نودژ عقده های شخصی میریزیم

چرا؟

همه در کنار هم خوش بودند، نه؟

نودژ مرکزی خالی از سکنه شدن بهانه ای خوب برای اینده گان نودژ نخواهد بود! و البته گذشته گان

 

قدمت تعزیه خوانی در نودژ به بیش از دویست سال میریسد

نمیدانم رمان (اسمش رو یادم نیست) سیمین دانشور را خواندید یا نه ؟

مردم یک روستا ده روز محرم را کوچ میکردند برای انجام مراسم محرم در یک جای قدیمی تمام نیازهای خود را با خود میبردند تا انها را از خودشان گم نکند ! سختی راه و صعب العبور بودن جاده روستا از اراده مردم کم نمیکرد

گلایه نمیکنم شاید دارم اشتباه میکنم و شاید هم عادت به نقد بیجا و بیمورد  کرده ام؟

 خدا ما را ببخشد!

امیدوارم که همه این عزاداری ها فقط به خاطر امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورایی باشد

بجگان، پاتک، گداری، شهرک شهید بهشتی در دو مکان نزدیک به هم ولی جدا، یوسف اباد و لاریان !!!

هفت مکان برای گرفتن مراسم تعزیه؟؟؟!!!

ولی منبر نودژ مرکزی، حتی کسی برای تجدید خاطرات گذشته هم زحمت سر زدن به انجا را نمیکشد!

این برای ما نودژی ها که دم از فرهنگ مذهبی بالا میزنیم اصلا خوشایند نیست!

نمیدانم چه بگویم ؟؟؟؟

از دیگر مراسم هایی که در نودژ برگزار میشد مراسم علم گردانی در نودژ بود(است)

 مراسم علم گردانی در اکثر روستاها و شهرهای جنوب کشور مرسوم است که ان اصالت قدیم خود را از دست داده و بعضا دوستان مشاهده میکنند و لازم به توضیح بیشتر نیست!..

 و میدانید که با این علم که یک نماد از کربلاست چه کارهایی که نمیکنند

ان زمان در نودژ سه علم ان هم به احترام امام زاده های منطقه بود و بس یک علم بود در روستای پاتک نودژ که علم بلندی بود و  علم حضرت مرتضی علی(ع) بود و طایفه راهبر هم با انها بودند به عنوان  علم حضرت مرتضی علی(ع) کهن کلوتان

یک علم هم بود در نودژ که علم شاه نامیده میشد و یک علم دیگر هم به علم صاحب(عج) که مسئولیت ان به عهده فتح ا.. مشهدی کرم بود

همین سه علم و یک علم کوچک دیگر که به ان جرید میگفتند و علم مخصوص تعزیه خوانی بود

 

البته چیزی که نگران کننده است استفاده از علم به عنوان یک ..

واقعا از گفتن ان  ترس دارم شاید هم اشتباه دیده ام اما برخی از علم گردان های امروزی چیزی جز توهین انجام نمیدهند

انشاالله در ایام محرم نکات ریزتری از مراسم تعزیه خواهم گفت روز به روز و مجلس به مجلس اگر خدا توفیق بدهد اخرین روزهای محرم هم به نودژ میام و از حال و روز نودژ در ان روزها بیشتر خواهم گفت

منتظر باشید....

اولین مراسم تعزیه مربوط به محرم( که از قدیم بود و فکرنکنم در حال حاضر باشه)

 تعزیه مسلم در نودژ بود که از بیست و هشتم ذیحجه  شروع شده و در روز بیست و نهم با شهادت مسلم تمام میشد

روزاول محرم

 مراسم سرداران و جمع شدن سردارهای سپاه کفر در کاخ عبید ا.. ابن زیاد و گرفتن ماموریت و و کشیدن نقشه برای جنگ با امام حسین(ع)

 

دوم محرم:

حرکت امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه و وداع با قبر  پیامبر (ص) ( بار کردن) که در ان به چگونگی حرکت امام حسین( ع) و همچنین وداع با فاطمه بیمار دخترش پرداخته میشود یادمه توی اون سالها چه زیبا برگزار میکردند منی که بچه بودم هم تحت تاثیر قرار میگرفتم !

ای فاطمه ای نور عین          ای دختر زار حسین

منما تو اه و شور و شین         برگرد بمان ای فاطمه

و....

سوم محرم

 خبر شهادت مسلم را به امام میرسانند

ورود یحیی  هم در این روز است(بود) توی این روز

همون رجز مشهور(یحیی ابن عاس دلاور منم منم یادتون هست؟)

قاصد هم بسیار زیبا میخواند...

پیراهن خون الودی بر روی اسب و ....

مسلم چه شد در کوفه خار؟           در کوفه بی اعتبار!

میگفت امان از بی کسی  

یعنی سوی کوفه میا            از کوفیان نبود وفا

میگفت امان از بی کسی ....

 

چهارم محرم:

 ورود حر و بستن راه بر امام تعزیه این روز است

در این روز چیزی که همیشه از اون تعجب میکردم و در ان زمان درکش برام خیلی سخت بود این بود که حر و بعضی از یارانش پشت سر امام به نماز می ایستادند

و همچنین سفره ای برای حر و لشکرش پهن میکردند و ....

 

پنجم محرم:

 ورود ابن سعد و شهادت حر در این روز

از کرده خود پشیمان التوبه التوبه.....

و این که ابن سعد غلام حر را مسخره میکند به سیاه بودن

غلام جواب میدهد سیاهم ولی...

شب هم تعزیه عون را میگرفتند . شهادت عون! اینجا هم رفتن عون به جنگ و برگشت او به نزد برادرش عباس(ع) خیلی.....

ششم محرم

 شهادت وهب هم در این روز برگذار میشد

پس انداختن سر بریده فرزند توسط مادرش....

شب هم تعزیه اب اوردن علی اکبر(ع) را برگزار میکردند

هفتم محرم :

هفتم محرم ورود شمر 

 یکی دیگه از مراسم های شبیه خوانی که جمعیت بسیار فراوان برای شرکت می امدند این روز بود

 از همان دقایق اول گریه و زاری برای امام حسین (ع)شروع میشد

 وقتی صدای طبل و شیپور به گوش مردم میرسید جمعیت مشتاق همه گی ناله کنان و در حال گریه بودند لشکر شمر وارد میشود با ...

وَه چه زمینیست زمین معطر؟

 وه چه بساطیست در میان بیابان ؟

نافه ی اهو مگر فتاده در اینجا؟

 این صدای شمر (علیه لعنه ) بود

ورود شمر "همه دوستان نودژی میدانند که چه شوری به مردم دست میداد

حرکات و نوع راه رفتن شبیه خوانها واقعا مردم را تحت تاثیر قرار میداد

 

صدای چیست که من همچو بید لرزانم؟

شبیه خوان امام در جواب دخترش سکینه که از صدای طبل و شیپور در وسط میدان ترسیده بود می خواند

صدای شمر بود ای عزیز نالانم .....

مناظره علمدار کربلا با شمر هم واقعا زیبا بود شمر امان نامه برای عباس(ع) می اورد و با وفای کربلا این امان را نمیپذیرد و شمر را از پیش خود میراند

خبر به امام میرسد امام برادرش را به نزد خود میخواند و او را در انتخاب ازاد میگذارد و میگوید دست برادرانت را بگیر و برو

شنیده ام که زسردار لشکر دشمن   امان برای تو اورده شمرزلجوشن ؟

 برادر این برای ما هم بهتر است اینطور زنان و کودکان بعد از من در امان خواهند بود

حضرت عباس(ع) از این سخن امام بسیار گرفته و بسیار غمگین میشود

خواهرش زینب(س) دلیل را از برادر میپرسد

با یک لحن حزین و غمناک جواب میدهد

حسین برادر من او مرا نمیخواهد        به حیرتم که چرا او مرا نمیخواهد

صدای اه و ناله مردم بلند میشود و دیگر معلوم نمیشود که چه کسی و چه میخواند؟

شب هم تعزیه چاه کندن عباس (ع) را برگزار میکردند

هشتم محرم

 تعزیه عابس بر گزار میشد

شب هشتم که فردای ان تاسوعا بود هم از پر طرفدار ترین مراسم های شبیه خوانی در نودژ بود(هست)

 باز هم همه و از همه جا می امدند و معمولا برای این که همه در مراسم شرکت کنند این شب تعزیه خوانی اندکی دیر تر شروع میشد

شب شبیخون زدن شمر به خیمه ها در کربلا

شبیه خوان حضرت علی اکبر اینچنین میخواند خطاب به قاسم و عباس(ع)

رویم در گوشه ای خلوت نشینیم       هر انچه مصلحت باشد نویسیم

حضرت علی اکبر قصد دارد نامه ای به خواهرش در مدینه بنویسد

و شرح اتفاقات گذشته را به خواهرش گزارش بدهد

از عمو و عمو زاده اش هم میخواهد او را همراهی کنند

امام متوجه غیبت انها میشود

و عباس(ع) برادرش را صدا میزند و سراغ علی اکبر(ع) را میگیرد

در جواب میگوید..

علی اکبر گل باغ محمد(ص)         در اینجا نامه ای دارد نویسد

امام نگران میشود که مبادا در نامه خبر بدی از کربلا به دخترش برسد و او غمگین شود

پس از اطمینان اجازه فرستادن نامه را میدهد

کبوتر نامه بر را شبیه خوان علی اکبر(ع)  رها میکند . میخواند

ای نسیم صبا رو به سوی مدینه      ......

وای که چه غوغایی میشد؟؟؟؟/

 

 

یابن سعد در خواب هستی صبح شد بیدار شد

مست اگر هستی زجام بیخودی هوشیار شو

کمی انطرفتر در سپاه دشمن شمر از خواب بیدار میشود و اهنگ حمله به خیمه ها را میکند در این میان ابن سعد مانع میشود

شب است ای شمر بنشین و ترک دعوا کن 

بر اولاد نبی(ص) ای بی حیا امشب مداراکن

حریم مصطفی خوابیده اند این نیمه شب ای شمر

دلم امشب بر اولادنبی بَسیار میسوزد

شمر عصبانی میشود و میخواهد گزارش این نافرمانی را به یزید بدهد

رو غلام ار کنون کاغذ و قلمدون را

نویسم شرح میدون را

حکایات دلیران را...

شمر از نامه نوشتن منصرف میشود و میگوید

نکرده لازم چاپار

زنم شبخون کنم خون بردل ..

اعلان جنگ میکند

حضرت عباس(ع) هم که جلودار خیمه هاست هم اماده نبرد میشود

شمر دستور میدهد تا او را اماده جنگ کنند

رو غلام ار کنون اسباب جنگ من

ایا مرکب سرت نازم دمت نازم

بنازم این بنا گوشت...

 

 

علمدار هم اینچنین اماده جنگ میشود

برو قاسم بیاور این زمان اسباب جنگ من

و نبرد و رجز خوانی شروع میشود شمر تا کنار خیمه ها می اید و تعدادی از خیمه ها را به اتش میکشد

و سپس  فرار میکند 

 صدای گریه و اه و ناله جمعیت بلند میشود

دود و اتش و طبل و صدای شمشیر و ..

حیف نودژ مرکزی

. حیف منبر قدیم....

 

 

تعزیه روز نهم محرم در نودژ

در نودژ در روز تاسوعا تعزیه طفلان زینب(س) برگزار میشد(میشود)

یاد ان زمان به خیر

یک روز هم قرار شد که من هم شبیه طفلان را بخوانم و یا باشم اما جرات نکردم

شاید لیاقتش را نداشتم

رفیقان علی اکبر(ع) هم در این روز او را تنها می گذاشتند

شب هم مراسم وداع اهل بیت را شبیه خوانی میکردند

شب قتل یا شب عاشورا را بنده همیشه بیشتر دوست می داشتم

هر کس در جایی با دوستانش وداع میکرد

قاسم(ع) و علی اکبر(ع) با یکدیگر و با اهل بیت شان

همه گی همه جا صدای الوداع و ناله بود

اما این صدا رو هنوز به خاطر دارم

کلثوم ای انیس دل بیقرار من

نزدم بیار اسلهه کار زار من

الا ایتیغ کنم صیقلت از راه وفا

تا صبح ببری تو سر از دشمن ما

صیقل دهمت

اما کلثوم حزین بی کس و بی یاور شد

چون کشته شوم شود اسیر اعدا

این صدای علمدار است که خود را اماده نبرد میکند

خواهرش به نزد برادر امده:

من محزون که فرزندی ندارم

که از روی حسینم شرمسارم

چرا که زینب محزون نالا

به قربان حسین بنموده طفلان

ای خواهر غمین مباش که قربانی تو راست به جا

ای کلثوم حزینه محزون به دشت کرببلا

ای خواهر غمین مباش که فردا زفدیه جانان

ای بیچاره بگیر دست من و بر سر حسین گردان

شبیه خوان امام هم که این را می شنید :

مرحبا ای با وفا عباس من

مرحبا ای مونس و غمخوار من

ای برادر تو علمدار منی

ای برادر قوت و پشت و پناه من تویی

بنازم به ادب اقا ابالفضل:

ای برادر شهریار من تویی

ای برادر پادشاه من تویی

الوداع ای نور چشم مصطفی

الوداع ای پادشاه کربلا

ای مولا جان من تورا از خود بسی راضی کنم

در میان خاک و خون بازی کنم

ابن سعد به خیمه ها حمله میکند امام جلویش می ایستاد :

ایا ابن سعد ای سگ بد نژاد

به ده روزه عمر گشتی تو شاد

شما وعده کردید امروز عصر

که دعوا ما تا به فردا فِتَد

بنده زیاد اعتقادی به عروسی قاسم نداشتم و ندارم و فقط اشاره میکنم که در این شب حجله قاسم(ع) میبستند که...

در هر حال این هم از اجزای تعزیه خوانی بود

مراسم های سنتی عزادران نودژی را تا قبل از عاشورا در نودژ قدیم را تا حدودی برای دوستان معرفی کردم 

روز عاشورا در نودژ:

علم گردانی در نودژ در روز عاشورا تمام میشد

در این روز در محلی که همان منبر نودژ مرکزی بود مردم جمع میشدند و قبل از تعزیه خوانی این مراسم را انجام میدادند

عده ای از یک سمت در حالی که یک علم و گهواره در دستشان بود

و دو علم و حجله قاسم از طرف دیگر به سمت یکدیگر می امدند

ای دوستان بگریید

که امروز روز قتل است

ای زینبت بلا کش

امروز روز قتل است

خواهر کفن بیاور

امروز روز قتل است

قاسم روان به میدان

امروز روز قثتل است

صدای گریه و ناله صدای نوحه خوان ها را در خود گم می کرد

علم ها به هم می رسیدند و در چند لحظه به هم می خوردن اینجا زمانی بود که هر کس برای تبرک دست خود را دراز می کرد

یادش به خیر دلم برای همه ی ان روزها تنگ شده

شمر با لشکرش حمله میکند ابن سعد هم از طرفی وای ..

صدای طبل

ایا طبال غوغا کن بساط جنگ برپا کن

لشکریان و اهل بیت همه گی در وسط میدان دوان دوان بودند

از این سر منبر تا ان سر همه گی اتش در دست داشتن که با مقاومت یاران امام دعوا ها می خوابد

شمر به عباس(ع) امان می دهد

سخنانی که تو گویی نه طریق ادب است

من و اینگونه خیانت به حسینم عجب اس

داغ روی علی اکبر به تنم تاب و تب است

..........

 امام می شنود و او را مرخص می کند عباس(ع) همچنان بر سر عهد و وفای خود ایستادگی می کند:

ای مولا جان

از در خویشت مران این نه طریق وفاست

ای مولا

ماندن من در جهان از رخ تو پا به جاست

شمر به میدان می اید و در این میان قاسم هم همچنین

مرو قاسم تو در میدان مرو قاسم مرو قاسم

ای نو عروس زارم از جان بکن حلالم

قاسم(ع) شهید می شود واو را سوار اسب می کردند :

رفتی ای قاسم مه طلعت و قد شمشادم

یتد دامادی توست

تا صف روز قیامت نروی از یادم

یاد دامادی تو

عمه ات دست و به سر می زند و می نالد

که ای خدا کشته زکین گشته برادر زادم

یاد دامادی تو

از سوی دیگر کودکان با کاسه های خال از اب و شبیه خوان سکینه(س) هم مشک بر دوش ناله زنان و العطش گویان نزد سقا می رفتن

سوخت عمو تشنه کامی حاصلم

اتشی افتاده  در جان دلم

مشک بر دوشم بود ای عم زار

مشک بردار و برو ابی بیار

چونکه اصغر از تشنه کامی کرده غش

 ....

عباس(ع)

تاب نمی اورد در مقابل امام روی زمین با حالتی حزین می نشیند:

به شاه در به دران از وفا سلام کنم

ای مولا جان علم زمین زنم و از جان دل قیام کنم

از امام اجازه میدان می خواهد و میگوید که طاقت صبر کردن ندارد

امام اجازه نمیدهد و میگوید امید من تویی

ای مولا جان هر سو صدای العطش طفلگان به گوش

...

اجازه میدان برای اوردن اب میکند و به هز طریقی امام را راضی میکند

بگو چه حاجت دیگر تو داری اندر دنیا

ای مولا رکاب من تو بگیر و مرا سوار نما

دگر چه حاجت دیگرت هست ای برادر زارم

ای مولا جان رکاب من چه گرفتی بیا به همراهم

ای خدا شمع بختم گشته خاموش

علمدار حسینم شد کفن پوش

این را شبیه خوان زینب(س) می خواند

ای اهل بیت رسول خدا(ص) خدا حافظ

برو برو که خدا یار و یاورت باشد

محمد عربی سایه بر سرت باشد

شمر که میبیند برای این که طایفه اش او را سرزنش نکنند به ابن سعد میگوید که کار عباس(ع) را او تمام کند

عباس بر سمند عجل گشته ای سوار

ای ابن سعد چه مغرور و بی حیا شده ای

عباس به لشکر می زند و به فرات میرسد

کفی از اب میگیرد ولی میگوید این رسم جوانمردی نیست

که حسینت تشنه باشد و کودکان هم منتظر اب اما من اب بنوشم

اب را روی اب میریخت

و حرکت میکرد

ابن سعد دستور میدهد تا دستان عباس(ع) را جدا کنند

اما سقای بی دست دست از تلاش برای رساندن اب به خیمه ها بر نمیدارد

خطاب من به شما ای گروه حق نشناس

زنید تیر به چشم حضرت عباس

سقا این بار هم تسلیم نمیشود ولی چشمانش جایی را نمیبیند و راه لشکر دشمن را در پیش میگیرد

اینجا رو خوب یادم هست که چه صدای گریه ای می امد

خطاب من به شما ای گروه حق نشناس

زنید تیر به مشک همره عباس

اینجاس که عباس(ع) نا امید میشود و به زمین می افتد

و صدا میزند برادر برادرت را دریاب

شبیه خوان امام به بالای سر برادر می اید

عباس(ع) میگوید که

مرا به خیمه مبر زا که حاجتی دارم

چرا که زروی سکینه خجالتی دارم

سکینه را بگو که عمویت هم اب ننوشید

لب تشنه در کنار فرات گشته شهید

امام از میدان بر میگردد کودکان که منتظر اب بودند به سمت امام دوان دوان

یکمرتبه همه می ایستند

او تنها بود کودکان بر روی زمین مینشینند

ای وای ای وای

پدر پس عمویمان کجاست؟

حرفی نمیزد به سمت خیمه عباس(ع) میرود و عمود خیمه را......

علی اکبر(ع) هم به میدان میرود و شهید میشود

امام یکه و تنها حتی علی اصغر(ع) را هم شهید میکنند

دیگر کسی نمانده

امام میخواهد به میدان برود

شبیه خوان زینب صدا میزند ای اهل حرم بیایید که حسین(ع) لشکر ندارد

زنان و کودکان جمع شوید

یکی علم بر دوش چو شاه علمدار

یکی هم اذان بوین تا ظالمان نگویین حسین یاور ندارد

لشکر جنیان می ایند امام کمکشان را قبول نمیکند

شمر بر بالای سر شبیه خوان امام مینشست

به حلقم خنجر است الله اکبر

شبیه خوان زینب جواب میدهد:

حسین بی یاور است الله اکبر

به دورش لشکر است الله اکبر

به نزدش مادر است الله اکبر

به خیمه محشر است الله اکبر

شمر به طرف خیمه ها با لشکرش هجوم می اود

و خیمه ها را اتش میزدند

و اسیران را به هم میبستند و به وسط میدان می اوردند

نزدیک غروب بود و تعزیه هم تمام میشد

سوی شامم میبرند این کوفیان با شور و شین

ای زمین کربلا جانی تو و جان حسین

ای زمین کربلا بودیم و ما مهمان تو

.....

خدا رحمت کند تمام کسانی را که به اهل بیت خدمت میکردند

خداوند به تمام کسانی که خالصانه به امام و مسلمین خدمت میکنند خیر دنیا و اخرت بدهد

لازم به ذکر است که مراسم تعزیه خوانی هنوز هم در جای جای نودژ برگزار میشود بجز در نودژ مرکزی و منبر قدیمی نودژ

اما این کجا و ان کجا؟

همه و همه برای اما حسین(ع) می امدند

التماس دعا

                                                                               دوست شما از نودژ 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 10:12  توسط یک دوست از نودژ  |